ذهن همواره فیلتری است که تمامی تجربیات ما از آن عبور کرده و درک می شود. ما از طریق ذهن برای خود هویت می سازیم و قالب هایی را می پذیریم تا بر اساس آن عمل کنیم. تقریبا می توان گفت که تمام جهانی که تجربه می کنیم تحت تاثیر مستقیم ذهن شخصی ما است. ما با ذهن چیزهای زیادی بدست آورده ایم..

 

ما با ذهن دانش بدست آورده ایم، مقام و منزلت، احساس مالکیت بر داشته ها، خصوصیاتی که از کودکی به ما القاء شده است. گاهی برچسب هایی غیر واقعی را باور کرده ایم و از حقیقت خود دور شده ایم. به طور کل ذهن باعث شده تا هر چه که از خود می شناسیم را از طریق ذهن دریافت کرده باشیم.

اما چه می شود اگز برای لحظاتی ذهن خاموش گردد؟

آیا با توقف ذهن، ما دیگر هویتی نداریم، زیرا تمام تعاریفی که از خود داریم توسط ذهن وجود دارند. پس با توقف ذهن ما هیچ تعریفی از خود نخواهیم داشت. بنابراین در چه وضعی قرار خواهیم گرفت؟

بر خلاف روند معمول ذهن که در پی بدست آوردن است، مراقبه روشی است که در آن شما چیزی بدست نخواهید آورد. مراقبه راه از دست دادن است. راه رهایی از تمامی تعلقات درونی ذهن و منیت نسبت به دنیای اطراف.

مراقبه (بَرنِگری) روشی بسیار ساده اما سخت است تا فرد بتواند با کنار گذاشتن هر چه که ذهن به او نسبت داده، خود حقیقی اش را لمس کند. اما برای رهایی از تعلقات ذهن، بایستی بتوان با روشی قدرتمند، ذهن را خاموش کرد. تنها با توقف فعالیت ذهن است که می توان برای لحظاتی از تمامی وابستگی های ذهن و هویت سازی آن رها شد.

در تمرین های مداوم مراقبه، لحظاتی از بی ذهنی یا توقف فعالیت ذهن اتفاق می افتد. و در این لحظات است که مراقبه گر با تجربه ای وصف ناکردنی روبرو می شود. تجربه ای که قبل از آن نمی تواند تصوری از آن داشته باشد. چرا که هر تصوری که از چیزی دارید مربوط به فعالیت ذهن است. حال چطور می توان تصوری از بی ذهنی داشت؟ بنابراین فقط کسانی که بی ذهنی را حتی برای لحظاتی کوتاه تجربه کنند به ارزش های والای آن پی می برند.

در بی ذهنی کیفیتی از شادی و سرور وجود دارد که به هیچ جیز بیرونی وابسته نیست و مراقبه گر در یکی از بهترین تجربیات ممکن قرار می گیرد. در آن لحظه او هویت حقیقی خویش را تجربه می کند که به هیچ وجه مربوط به ذهن و تعاریف آن نیست. هویت واقعی او از جنس شادی و اقتداری است که ذهن معمولا آن را پوشانده است.

در بی ذهنی حالتی از دانستن وجود دارد که نیروی یگانه درون تمامی مخلوقات را نادیده نمی گیرد. حالتی از دانستن که ارزش واقعی پدیده ها را درک می کند. حالتی از آگاهی که واقعیت و حقیقت هر چیز را تجربه می کند.

بنابراین در روش مراقبه شما یاد می گیرید تا شاهد درون خود باشید و هیچ فعالیت ذهنی نکنید. زیرا که در بی ذهنی نیز تنها چیزی که برای شما باقی خواهد ماند، مقام مشاهده گری است.

اما برای یک رهرو، مراقبه فقط نشستن و به درون رفتن نیست، زیرا که انسان علاوه بر تجربه هویت واقعی خویش ، باید نقش خود در زندگی را ایفا کند. در واقع باید مراقبه (بَرنِگری) را به بستر زندگی نیز وارد کرد. باید آن مقام مشاهده گری را بر تمامی ارتباطات مان با جهان پیرامون حفظ کرد. با این روند می توانید اعمال و زندگی تان را بسیار هوشیارانه تر از قبل انجام دهید. می توانید خود را در هماهنگی بیشتر با خواست خداوند و نشانه های روح طبیعت قرار دهید.

بنابراین مراقبه گر یاد می گیرد تا بر دریافت ها و داده های خود با دنیای اطراف نظاره داشته و اجازه دهد تا همه چیز توسط هویت حقیقی درون هدایت شود. در چنین وضعی، استعدادها درخشان خواهد شد، تمرکز بالا رفته و شخص موفقیت واقعی را تجربه خواهد کرد. موفقیتی که قابل لمس باشد نه آن که فقط توجیه ذهنی باشد.

به هر حال قرار گیری در مقام مشاهده گری سخت است و  توقف ذهن کاری بسیار دشوارتر که نیاز به زمان دارد. هرچند مراقبه روش بسیار ساده ای است اما انجام آن نیاز به اقتدار درونی و شهامت های خاص دارد. البته امروزه با توجه به آموزش های سهل تر و رشد آگاهی بشری، تمایل به این روش هر روز بیشتر و بیشتر می شود.

بهتر است مراقبه را از یک استاد و آموزش دهنده آن یاد بگیرید. زیرا کسی که بخشی از راه را پیموده می تواند شما را تا آنجا هدایت کند. همچنین همسویی با استاد و دریافت ارتعاشات او ، تاثیر خوبی برای شما به ارمغان خواهد داشت.

برای آشنایی با آموزش مراقبه می توانید به توضیحات برنگری (در منوی کلاس ها) رجوع کنید.